تبليغاتX
من فقط سیب را چیدم!
... ولا تقربا هذه الشجره... ۳۵/بقره
 

برای ریحانه هستی،بهانه آفرینش: زهرای مرضیه(س)

یکی بود
یکی نبود
روی بازوی کبود
نشان تازیانه بود...؟!
یکی بود
یکی نبود
روی سینه کبود
نشان میخ در چه بود...؟!

یکی بود
یکی نبود

زیر گنبد کبود

یک مرد تنها مانده بود...؟!




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه 4 اردیبهشت1391ساعت توسط :: محمدرضا آخوندی ::

عمـــــری گذشت در پی افســـون چشم یار

بی چشم و روی،ما  که نگفتیم:ای به چشم




لينك ثابت نوشته شده در شنبه 2 اردیبهشت1391ساعت توسط :: محمدرضا آخوندی ::

آفتاب من!
بی تو
تمام نمازهایمان قضاست.
بیا تا با تو
 قضاها را

ادا کنیم!




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه 19 آبان1390ساعت توسط :: محمدرضا آخوندی ::

 

شعر یعنی:

قمر بنی هاشم؟!




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه 6 مرداد1390ساعت توسط :: محمدرضا آخوندی ::

تو را که چیدن سیبی چنین زمینی کرد

دریغ باشد اگر عزم آسمــــــان نکنی

***

یک سیب از آن دامــن گلــدار تو افتاد

صد شور که از افتادن آن سیب به پا شد

***

با عشوه و آن غمزه که در سیب رخ توست

دل کندن از این میوه ممنـوعه محال است

***

تا بار دگــــر راه بهشتــم بدهی

از سیب به سر تاج گلی خواهم زد

***

دیگر بهشــت رایگان لطفـــــی ندارد

وقتی که سیب گونه هایت چیدنی نیست

***

ترســــم که سیب دامنت بر خاک افتد

آن لحظه من در خواب غفلت بوده باشم

***

من چشم می پوشم از آن باغ بهشتت

اما بگـــو با سیب چشمانت چه سازم؟

***

نگـــاه من به سیب تو، گنــــاه بود

چـــه اختلاف ساده ای است بین ما

***

سیب زنخـــدان تو دام آخرم شد

ورنه هزاران دام را من رسته بودم

***

من لخت و عور مانده آن سیب غفلتم

پیـــراهنی ز سیب بپوشید بر تنــــم

***

نمی دانم چــرا آن خال رویت

نشسته در دلم مانند یک سیب

***

بین بهشت و سیب رها کرده ای مرا

آخر بدون سیب بهشتت جهنّم است

***

سر گشته و بیمارم و رنجور در این باغ

سیب است دوای من بیمار و دگر هیچ

***

من زخم خورده آن سیب حسرتم

با مرهمی ز سیب سراغ دلــم بیا

***

آن ولوله و شـــور که در عالم هستی است

یک شمه از آن عطر خوش سیب تن توست

***

تا عطر خوش سیب تو در خاطره ماست

هرجا که رویم قصّــه آن سیب بگوییم

***

ما مست و می آلوده آن باده سیبیم

ما را زخـــماری می سیب مترسان

***

نترسانید ما را از خمـــــــاری

که ما خود دُرد نوش جام سیبیم

***

میان باغ سیب تو هنـــوز پرسه می زنم

مگر که جلوه ای کنی و باز من بچینمت

***

دوباره بر سر راهم درخت سیب بکارید

که من هنوز به دنبال چیدن سیبــــم

***

در مردمک چشم تو یک  سیب نهان است

آن سیب همان سیب فریبی است که چیدی

***

روزنه های باغ را گــرفته ای و باز هم

نسیم سیب دامنت به هرکرانه رفته است

***

بر روی دیــــــوار بهشتت می نویسم

من سیب سرخت را همیشه دوست دارم

***

من شکل سیبی را کشیدم توی قلبم

تا خــــانه قلـــبم پر از یاد تو باشد

***

در پشت در باغ بهشت تو نشینم

تا سیب زنخدان تو در دامنم افتد

***

آن سیب ســــرخ قسمت ما بود از ازل

شیطان چه کاره بود در این گیر و دارها

***

آن سیب سر راه بهشتم بنشاندی

تا مــرغ دلم در تله و دام تو افتد

***

من از روز ازل در فکر سیبم

چرا باید به دنبالش نگــردم

***

تو با سیبی به دامانـم نشستی

به سیبی هم به دامانت نشینم




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه 27 تیر1390ساعت توسط :: محمدرضا آخوندی ::

آن سیب از آن روز ازل قسمت ما بود

تقــدیر چنین بود کــــه آن سیب بچینیم




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه 1 اردیبهشت1390ساعت توسط :: محمدرضا آخوندی ::

او نیازی در وجود ما نداشت

بلکه ما را از ســر ناز آفرید




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه 18 اسفند1389ساعت توسط :: محمدرضا آخوندی ::

 

با دست قلم شده به برگ گل یاس

از راه وفا، وفا نوشـتی ؛ عباس!




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه 1 دی1389ساعت توسط :: محمدرضا آخوندی ::

اقیانوس که باشی

آرامی

آرام؟!




لينك ثابت نوشته شده در شنبه 27 آذر1389ساعت توسط :: محمدرضا آخوندی ::

جمعی به توپیوسته و جانانه شدند

از باده ی سرخ عشق مستانه شدند

هفتادودو شمع، دور خورشید رخت

گشتــند و بسوختنــد و پروانه شدند




لينك ثابت نوشته شده در شنبه 27 آذر1389ساعت توسط :: محمدرضا آخوندی ::

دستان کوچکم

شمع افروز

شام غریبانه ات

یا  رقیَه؟!




لينك ثابت نوشته شده در شنبه 27 آذر1389ساعت توسط :: محمدرضا آخوندی ::

آی! خفـّاشان شوم شب پرســـت

خیمه ی خورشید آتش می زنید!




لينك ثابت نوشته شده در شنبه 27 آذر1389ساعت توسط :: محمدرضا آخوندی ::

از تلّ زینبـــــــــیّه بلند است نای تو

وان راز سر بریده ی بر نی نوای تو




لينك ثابت نوشته شده در شنبه 27 آذر1389ساعت توسط :: محمدرضا آخوندی ::

صبوریت را

کدامین کوه

شانه خواهد بود

ای زینب؟!




لينك ثابت نوشته شده در شنبه 27 آذر1389ساعت توسط :: محمدرضا آخوندی ::

الا ای آسمان خیمـــــه فرو هــــــل

که اینجا عشق هم پا مانده در گل!




لينك ثابت نوشته شده در شنبه 27 آذر1389ساعت توسط :: محمدرضا آخوندی ::

ای ساربان!

آهسته ران

اینجا دلی جا مانده است!




لينك ثابت نوشته شده در شنبه 27 آذر1389ساعت توسط :: محمدرضا آخوندی ::

آن راز سر به مهر که در چشمهای توست

با تیر و نیزه است که تفســــــیر می شود!

*****************************

آن حکمتی که در بر و بازو و دست توست

روزی کنار علقــــمه تفصـــــــیل می شود!




لينك ثابت نوشته شده در شنبه 27 آذر1389ساعت توسط :: محمدرضا آخوندی ::

عمو جان!

برگرد

به تو تشنه ترم تا آب؟!




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه 21 آذر1389ساعت توسط :: محمدرضا آخوندی ::

بیــــــرق ابـــــروی تو ای مه جبین

صد هلال ماه و زهره مشتری است




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه 21 آذر1389ساعت توسط :: محمدرضا آخوندی ::

بیرق عشق تو چون بر ورق خاک افتاد

شــورش و غلغــــــله در گنبد افلاک افتاد




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه 21 آذر1389ساعت توسط :: محمدرضا آخوندی ::

صد قافله قافیه به صف باید کرد

تا ناز و کرشمه ی تورا بار کشند!




لينك ثابت نوشته شده در شنبه 13 آذر1389ساعت توسط :: محمدرضا آخوندی ::

در گوشه ای نشسته و هی آه می کشم

تا گوشه نگاه تو با ما چـــــه ها کند؟!




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه 16 آبان1389ساعت توسط :: محمدرضا آخوندی ::

مرا دریاب 

من درمانده ام در کار این مردم

که چون مُردم

حریر جامه ی من را سفید و

قامت خود را سیه پوشند!

بیا ای مرگ!  ای زیبا!

مرا دریاب !




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه 10 آبان1389ساعت توسط :: محمدرضا آخوندی ::

مویمان سپید شد

رویمان سیاه ماند

با  سیاه کاریی چنین

ما چگونه آرزو می کنیم

باز آن بهشت سبز را؟! 

 

 




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه 10 آبان1389ساعت توسط :: محمدرضا آخوندی ::

روبروی آینه ایستاد

سیب را دو نیمه کرد

وبه خودش تعارف کرد؟!




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه 10 آبان1389ساعت توسط :: محمدرضا آخوندی ::

توپها

قطار قطار

از دروازه ها گذشتند...

ولی

هیچ گلی نکاشتند؟!




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه 10 آبان1389ساعت توسط :: محمدرضا آخوندی ::

آن سخاوت درخت را ببين

كه در ازاي سنگ

ميوه هديه مي دهد تو را

 چنين!

 




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه 26 مهر1389ساعت توسط :: محمدرضا آخوندی ::

تو ماهی!

عسلی!

همیشه شيريني!




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه 26 مهر1389ساعت توسط :: محمدرضا آخوندی ::

درخت باش

ريشه در زمين

شاخه در آسمان!




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه 26 مهر1389ساعت توسط :: محمدرضا آخوندی ::

اي كه بر خال لب دوست نمك گير شدي

بر حذر باش مبادا كه نمكـــدان شكني؟!




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه 8 شهریور1389ساعت توسط :: محمدرضا آخوندی ::